(به بهانه روز ملی فناوری اطلاعات)
در دوران کنونی، ورود گسترده ابزارهای هوشمند و مبتنی بر فناوری اطلاعات از جمله هوش مصنوعی، اتوماسیون و اینترنت اشیا به بدنه سازمانها، با وعده جادویی افزایش بهرهوری همراه شده است. با این حال، مشاهده میشود که صرف تجهیز سازمانها به پیشرفتهترین فناوریها، لزوماً به ارتقای نرخ بهرهوری منجر نخواهد شد. در واقع، شکافی عمیق میان توانمندی ابزار و بازدهی فرآیند وجود دارد که نیازمند بازنگری بنیادین در رویکردهای مدیریتی است.
مسابقه ناکارآمدی
نخست باید به این نکته توجه داشت که ابزارهای هوشمند در ماهیت خود، تنها تسریعکننده هستند و نه جهتبخش. اگر فرآیندی از اساس ناکارآمد، پیچیده یا دارای اتلافهای ساختاری باشد، استفاده از فناوری هوشمند تنها باعث تسریع در انجام فعالیتهای ناکارآمد میشود. در واقع، فناوری بدون بازطراحی مدلهای ذهنی و اصلاح ساختارهای عملیاتی، به جای حذف ضایعات، تنها باعث افزایش سرعت در تولید ضایعات یا تعمیق پیچیدگیهای فرآیندی خواهد شد. از این رو، اگر فرآیندها پیش از دیجیتالیسازی، بهینهسازی نشده باشند، فناوری تنها ابزاری برای مدیریت سریعتر آشفتگیها فراهم میآورد. به بیان دیگر، سبقت سازمانها از یکدیگر برای نصب و راهاندازی تجهیزات فناورانه و هوشمند، بدون برقراری الزامات فرهنگی و فرایندی آن تنها به مسابقهای برای اثبات ناکارامدی بیشتر و بیشتر شباهت دارد.
نیاز به داده یا دانش؟
یکی دیگر از مواردی که در این مسیر مانع ارتقای بهرهوری میشود، عدم توانایی در تبدیل داده به دانش است. با ورود ابزارهای هوشمند، سازمانها با حجم عظیمی از دادههای لحظهای و پایشهای مداوم مواجه میشوند. با وجود این، در بسیاری از موارد، چنین دادههایی در لایههای عملیاتی متوقف شده و به سطح تصمیمگیریهای راهبردی نمیرسند. زمانی که ابزار هوشمند داده تولید میکند اما ساختار مدیریتی توان تحلیل و استفاده از این دادهها را برای تغییر مسیر سازمان ندارد، فناوری اطلاعات از ماهیت توانمندساز خود جدا میشود و به سرباری در فرایندهای عملیاتی تبدیل خواهد شد. در این حالت، سازمان دچار وضعیت انباشت اطلاعات میشود؛ بدون آنکه قادر باشد از آنها برای بهبود کارایی استفاده کند و این تجلی بارز «نابهرهوری» است.
نوشدارویی به نام بلوغ مدیریتی
ضرورت توجه به مفهوم بلوغ مدیریتی در تحلیل این شرایط متناقضنما اجتنابناپذیر است. ورود ابزارهای هوشمند به سازمانهایی که از نظر ساختار مدیریتی و بلوغ فرآیندی در سطوح پایین قرار دارند، اغلب به جای ایجاد نظم، منجر به ایجاد پیچیدگیهای دیجیتال خواهد شد. در سازمانهایی با سطح نازل بلوغ مدیریتی، فناوریها به صورت جزیرهای و بدون هماهنگی با راهبرد کلی سازمان پیادهسازی میشوند. این رویکرد پراکنده باعث خواهد شد که ابزارهای مختلف، به جای یکپارچگی، تداخلهای عملیاتی ایجاد کنند. بنابراین، بدون وجود بلوغ در سطوح مدیریتی و استانداردسازی فرآیندها، فناوری اطلاعات نمیتواند به عنوان پیشران بهرهوری عمل کند.
لزوم نگرش نظاممند به مسئله
در نتیجه میتوان استنباط کرد که فناوری اطلاعات و ابزار هوشمند به تنهایی تضمینکننده بهرهوری نیست، بلکه تنها ظرفیتی توانمندساز را در اختیار سازمان قرار میدهد. بهرهوری واقعی و پایدار، حاصل تلاقی میان سه رکن اساسی یعنی ابزار هوشمند، فرآیند بهینه و ذهنیت مدیریتشده است. تا زمانی که اصلاح فرآیندها و ارتقای سطح بلوغ مدیریتی در اولویت قرار نگیرد، فناوریهای پیشرفته اطلاعات و ارتباطات تنها هزینههای سرمایهای را افزایش خواهند داد، بدون آنکه بازگشت سرمایه در قالب بهرهوری واقعی محقق شود. برای دستیابی به نتایج مطلوب، باید از نگاه ابزارمحور به سمت نگرش نظاممند و فرآیندمحور حرکت کرد.
این محتوا با بهرهگیری از ظرفیت هوش مصنوعی (در پرورش ایده و بسط متن اولیه) تولید شده است؛ ضمن آنکه مسئول تدوین این مطلب (آقای هدایت کارگر شورکی) از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید پاسخگوی پرسشهای احتمالی و دریافت کننده نقدها و نظرات تکمیلی خوانندگان گرامی هستند.