با آنکه هیچ تردیدی درباره ضرورت حرکت بنگاهها، استانها و نظامهای حکمرانی کشور به سوی بهرهوری وجود ندارد، اما درباره چگونگی این حرکت و ابزارها یا الزامات آن توافق کاملی میان متخصصان و متفکران وجود ندارد. در این میانه، آنچه بدیهی به نظر می رسد آن است که نباید انتظار داشت رشد بهرهوری به صورت اتفاقی رخ بدهد؛ بلکه لازم است برای تحقق آن برنامهریزی آگاهانه و هوشمندانه صورت پذیرد. رهنگاشت (نقشۀ راه) از جمله ابزارهای رایج در نظام برنامهریزی است که اغلب با رویکرد آیندهنگاری استفاده میشود و مصادیق متعددی از کاربرد آن در دنیای سازمان و مدیریت مشاهده میشود، اما شواهدی زیادی از تبلور آن در فضای بهرهوری کشور دیده نمی¬شود.
هدف از ره نگاری (تدوین رهنگاشت)، پیش بینی مسیر پیشرفت سازمان یا جامعه در راستای رسیدن به اهداف است؛ به صورتی که بتوان فعالیتهای ضروری در این راه را در چارچوب افق زمانی مشخص معرفی نمود. این ابزار برنامهریزی، روشی برای توصیف آینده و تبیین مسیر تحقق آن با زبان ساده است که هرچند در شکلها و قالبهای متنوع ارائه میشود، ولی هدف همه آنها پاسخگویی به این پرسشهای سهگانه است که «اکنون کجاییم؟»؛ «به کجا باید برویم؟» و «چگونه میتوانیم به آن جا برسیم؟». به بیان دیگر، نقشۀ راه (رهنگاشت) شرایط آینده را توصیف میکند؛ اهدافی که باید در آن شرایط محقق شوند را روشن میسازد؛ و برنامههایی که براي دستیابی به آن اهداف در طول زمان، مورد نیاز هستند را نیز اعلام میدارد. از جمله مزایای ترسیم رهنگاشت در مقایسه با دیگر روشهای برنامهریزی میتوان به این موارد اشاره کرد: کمک به نظام تصمیمگیری به دلیل زماندار بودن؛ ایجاد اجماع میان ذینفعان به دلیل تبعیت از فرایند مشارکتی؛ برخورداری از انعطاف به دلیل پوشش پویایی¬های روابط میان متغیرها؛ ساده¬بودن درک آن به دلیل برخورداری از ساختار تصویری.
از نظر تاریخی، پیشینه رهنگاری به دهه 1960 میلادی در صنایع دفاعی و خودروسازی آمریکا برمیگردد؛ هرچند امروزه در اکثر مناطق دنیا و در بیشتر موضوعات علمی از این ابزار کمک گرفته میشود و حتی سازمانهای بینالمللی هم به ترسیم رهنگاشت در عرصههای مختلف روی آوردهاند. با وجود این، مرور اولیه سوابق پژوهشی بهرهوری نشان میدهد که علی رغم رواج نسبی کاربست ابزار رهنگاشت در دنیای مدیریت، مطالعات پرتعدادی در زمینه استفاده از این ابزار در فضای بهرهوری صورت نگرفته است. نکته مهم دیگر آن است که همین پژوهشهای کم تعداد نیز به سطح بنگاه محدود شدهاند و کمتر پژوهشی درباره استفاده از رهنگاشت در برنامهریزی منطقهای (ملی یا استانی) بهرهوری انجام شده است.
شاید بتوان به مسئولان بهرهوری در سطوح ملی (به ویژه سازمان ملی بهرهوری ایران) و لایه استانی (مخصوصاً سازمانهای استانی مدیریت و برنامه ریزی) پیشنهاد کرد که در تنظیم حرکت جدید بهره¬وری که با ابلاغ برنامه هفتم پیشرفت در کشور آغاز شده است، استفاده از رویکرد کارامد رهنگاری نیز در کنار سایر روشها مورد تجربهگری قرار گیرد؛ باشد که از این ابزار آیندهپژوهی بتوان در شفافسازی مسیر پیش روی کشور درعزیمت به افقهای جدید در بهرهوری کمک گرفت.
تألیف: دکتر هدایت کارگر شورکی
