Organizational Reward

پرداخت پاداش به مدیران و کارکنان، صرفاً یک تصمیم مالی یا اقدامی برای قدردانی از عملکرد نیست. پاداش، یکی از ابزارهای مهم مدیریت عملکرد و هدایت رفتار سازمانی است و می‌تواند مشخص کند سازمان در عمل چه نوع عملکردی را ارزشمند می‌داند و برای چه نوع نتیجه‌ای حاضر است منابع بیشتری اختصاص دهد. به همین دلیل، هرچه سازمان بزرگ‌تر و فعالیت‌ها پیچیده‌تر می‌شود، تصمیم‌گیری درباره پاداش نمی‌تواند صرفاً بر مبنای تشخیص فردی مدیران، برداشت‌های مقطعی یا عرف داخلی سازمان انجام شود و نیازمند یک سازوکار روشن، منسجم و قابل دفاع است. در نظام‌های حرفه‌ای مدیریت منابع انسانی، پاداش زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که سه ویژگی هم‌زمان در آن وجود داشته باشد: ارتباط روشن با عملکرد، تناسب با ماهیت شغل و تیم، و ادراک عدالت در فرآیند و نتیجه پرداخت.

 

پاداش و مدیریت عملکرد

یکی از خطاهای رایج این است که پاداش به عنوان اقدامی مستقل از مدیریت عملکرد طراحی شود. در چنین شرایطی، ممکن است در پایان یک دوره، مبلغی میان افراد توزیع شود، بدون آنکه ارتباط روشنی میان میزان پاداش و میزان تحقق اهداف، کیفیت عملکرد، مسئولیت‌پذیری، رفتار حرفه‌ای، نتایج حاصل‌شده یا نقش فرد در موفقیت سازمان وجود داشته باشد. در یک نظام اثربخش، ابتدا باید مشخص شود سازمان از پرداخت پاداش چه هدفی دارد؛ سپس معیارهای عملکرد، روش ارزیابی، نحوه محاسبه امتیاز و در نهایت رابطه امتیاز با پاداش تعریف شود. به این ترتیب، پاداش از یک پرداخت موردی به یک ابزار مدیریتی تبدیل می‌شود که می‌تواند رفتار و عملکرد را در جهت اهداف سازمان هدایت کند. در واقع، کارکنان باید بتوانند رابطه میان «عملکرد»، «ارزیابی» و «پاداش» را درک کنند. اگر این ارتباط روشن نباشد، حتی افزایش میزان پرداخت نیز الزاماً به افزایش انگیزش و عملکرد منجر نخواهد شد.

 

عدالت در نظام پاداش

عدالت در نظام پاداش دو جنبه اساسی دارد. نخست، عدالت در نتیجه، یعنی افراد احساس کنند پاداش دریافتی با میزان نقش، عملکرد و دستاورد آنان تناسب دارد. دوم، عدالت در فرآیند، یعنی معیارها، روش ارزیابی و تصمیم‌گیری درباره پاداش منصفانه، قابل فهم و تا حد امکان یکسان اجرا شده باشد. بنابراین ممکن است سازمانی از نظر مالی مبالغ قابل توجهی به کارکنان پرداخت کند، اما همچنان نظام پاداش آن عادلانه تلقی نشود. زمانی که کارکنان ندانند چرا فردی پاداش بیشتری دریافت کرده، معیار ارزیابی چیست یا چرا نتایج مشابه به پاداش‌های متفاوت منجر شده است، مسئله عدالت شکل می‌گیرد.

 

پیامدهای نبود نظام پاداش

نبود سازوکار مشخص می‌تواند به تدریج پیامدهایی فراتر از موضوع پرداخت ایجاد کند. مهم‌ترین آسیب، تضعیف اعتماد کارکنان به تصمیم‌های مدیریتی است. وقتی پاداش‌ها بر اساس معیارهای روشن تعیین نشوند، برداشت از رابطه، سلیقه، نزدیکی سازمانی یا قدرت مذاکره می‌تواند جایگزین برداشت از عملکرد شود. پیامد بعدی، کاهش انگیزه افراد توانمند است. اگر کارکنانی که عملکرد بالاتری دارند تفاوت معناداری میان عملکرد خود و پاداش دریافتی مشاهده نکنند، ارتباط میان تلاش و نتیجه برای آنان تضعیف می‌شود. در مقابل، اگر پاداش بدون ارتباط واقعی با عملکرد توزیع شود، ممکن است سازمان ناخواسته رفتارهایی را تقویت کند که الزاماً در راستای اهداف آن نیستند. از سوی دیگر، نظام‌های ضعیف پاداش می‌توانند زمینه شکل‌گیری رقابت‌های ناسالم، کاهش همکاری، افزایش نارضایتی و دشوار شدن حفظ نیروهای ارزشمند را فراهم کنند.

 

اجزای نظام پاداش حرفه‌ای

طراحی نظام پاداش باید از یک چارچوب مشخص آغاز شود. این چارچوب معمولاً باید حداقل شامل تعیین گروه‌های شغلی و سطوح مسئولیت، تعریف دوره ارزیابی، تعیین معیارهای عملکرد، مشخص کردن وزن هر معیار، تعیین روش جمع‌بندی نتایج، تعریف دامنه و قواعد پرداخت و مشخص کردن فرآیند تأیید و نظارت باشد. همچنین لازم است تفاوت میان پاداش مدیران و کارکنان، متناسب با ماهیت مسئولیت و حوزه اثرگذاری آنان در نظر گرفته شود. معیارهای پاداش مدیران نمی‌تواند صرفاً به نتایج کوتاه‌مدت محدود شود؛ همان‌گونه که برای کارکنان نیز نمی‌توان بدون توجه به ماهیت شغل، یک الگوی واحد را برای همه به کار گرفت. نکته مهم دیگر، ایجاد کنترل‌های لازم برای جلوگیری از خطای ارزیابی و تصمیم‌های سلیقه‌ای است. معیارهای مبهم، ارزیابی بدون مستندات، وابستگی کامل نتیجه به نظر یک ارزیاب و نبود سازوکار بازبینی، می‌تواند حتی یک نظام ظاهراً علمی را در اجرا با مشکل مواجه کند. بنابراین لازم است برای ارزیابی، مستندات قابل اتکا، قواعد مشخص و مسئولیت‌های روشن تعریف شود.

 

پاداش به‌عنوان ابزار مدیریت

نگاه صرفاً هزینه‌ای به پاداش، سازمان را به سمت کاهش یا توزیع مکانیکی آن سوق می‌دهد؛ در حالی که مسئله اصلی، میزان پاداش نیست، بلکه اثربخشی آن در جهت‌دهی به عملکرد است. سازمان باید بداند برای چه دستاوردی پاداش می‌دهد، چه رفتاری را تقویت می‌کند و آیا منابعی که برای پاداش اختصاص می‌دهد، به بهبود عملکرد مورد انتظار منجر می‌شود یا خیر. در نهایت، نظام پاداش زمانی به یک ابزار واقعی مدیریتی تبدیل می‌شود که میان اهداف سازمان، عملکرد افراد، ارزیابی منصفانه و پرداخت پاداش ارتباطی روشن و قابل دفاع ایجاد کند. چنین سازوکاری علاوه بر ایجاد انگیزه، به مدیران امکان می‌دهد تصمیم‌های خود را بر مبنای معیارهای مشخص اتخاذ کنند و کارکنان نیز بدانند چه عملکردی از آنان انتظار می‌رود و عملکرد بهتر چگونه در نظام جبران خدمات سازمان دیده می‌شود.

 

پیام کلیدی

نظام پاداش زمانی به یک ابزار واقعی مدیریت تبدیل می‌شود که پرداخت را از یک تصمیم صرفاً مالی، به سازوکاری شفاف برای پیوند دادن عملکرد، عدالت و اهداف سازمان تبدیل کند.

 

رضیه میرجلیلی؛ کارشناس ارشد توسعه سازمانی شرکت سامان آوران توسعه

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *